يادداشت‌های فریبا منتظرظهور





درون من زنی با چادر سیاه خوابیده
که روزها در کوچه‌های دلم و ذهنم پرسه می‌زند و امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کند
درون من بودائی خوابیده
که آرام روی تپه‌ای به ذن نشسته و به جهان لبخند می‌زند و همه را به صلح می‌خواند
درون من شاعری خوابیده
که از نیما و شاملو شرم دارد و هر بامداد خودش را دار می‌زند
درون من شب است اغلب
با دزدانی پنهان در پیچ خیابان‌ها و مردان و زنان امنیتی که از واژه‌هایم آزمون خط قرمز می‌گیرند 
درون من آنارشیستی خوابیده 
که هر شب برایش لالایی می‌خوانم تا مبادا بیدار شود 
و همه‌چیز را همه‌ی چیزهای منظم و منطقی را بهم بریزد
درون من سیزیفی کلمه حمل می‌کند
و هر چه روی هم می‌چیند واژگون می‌شود و به هیچ جا نمی‌رسد
درون من صبح است گاهی
و می‌دوم میان شالیزار و سنگ به سنگ بالا می‌روم روی کوه 
و موج به موج پیش می‌روم میان آب 


14 اردیبهشت 94 – فریبا منتظرظهور

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فريبا منتظرظهور  | 

===============================================================






این داستان کوتاه از من در سایت مرور که به همت خانم میترا داور اداره می شود در ویژه‌نامه سال نو منتشر شده است. شاید دوست داشته باشید...

سه نقطه ! / فریبا منتظرظهور

نشست درست رو به روم . گفت: « من قصد دارم با شما آشنا و دوست باشم.»

جا خوردم. هرگز هم را ندیده بودیم.

«چرا؟»

«چون تنها هستم. تنهای تنها.»

«چرا من؟»

« چون امروز تصمیم گرفتم با یک نفر حرف بزنم. خیلی فکر کردم تا این تصمیم را گرفتم. امروز شما اینجا هستید و من هم هستم. حس می‌کنم شما هم تنها هستید.»

« اما من ...»

«اما ... نگویید ... نه اسم‌تان را می‌پرسم و نه…

برای خواندن ادامه اش لطفا روی آدرس زیر کلیک کنید

سه نقطه - سایت مرور

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فريبا منتظرظهور  | 

===============================================================






 

کفش‌هایم مردانه بود. از روی کفش‌ها طبقه‌بندی شدیم. جهان سوم همیشه جنگ است. و من تمام عمر سرباز شدم.

 23اسفند93 . فریبا منتظرظهور

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فريبا منتظرظهور  | 

===============================================================






اشاره: فریبا منتظرظهور، روزنامه‌نگاری که در چیدن کلمات کنار هم برای خلق صدایی تازه و تصویری نو در جهان ادبیات هم موفق عمل کرده است. گفت‌وگوی زیر برشی کوتاه از تلاش او در این مسیر است؛ او متولد 1349 است، در تهران. از سال 86‌ داستان‌نویسی‌ را به شکل جدی شروع کرده است. سال 88 اولین کتابش، مجموعه داستان «هرازگاهی بنشین» منتشر شد. پس از آن از او در طی سه سال 91، 92، 93 رمان‌های هیاهوی کوهسار، آنیش و دزده‌کشی منتشر شد.

 روزنامه‌نگاری چقدر به نویسندگی‌تان کمک کرده است؟

رمان‌نویسی بدون شناخت جامعه ممکن نیست. خبرنگاری نوعی برون‌رفت از خود و آشنایی با اقشار و اصناف مختلف جامعه را برایم فراهم کرد و موجب شد بتوانم فضاهای متنوعی در رمان‌هایم داشته باشم. از طرفی در روزنامه، ساده نوشتن و صرفه‌جویی در کلمات را یاد گرفتم؛ همین‌طور پیچیده‌ترین و عمیق‌ترین مفاهیم را به ساده‌ترین و مختصرترین شکل نوشتن. بعد از کتاب خواندن، روزنامه‌نگاری کمک فراوانی به من کرد. 

 رمان‌نویسی چه امکاناتی به شما می‌داد که داستان کوتاه نمی‌داد؟

داستان کوتاه، اغلب ثبت خلاقانه‌ی یک اتفاق و یا یک‌لحظه است، اما رمان تلاش بی‌وقفه‌ی نویسنده و همزیستی با واژه‌هاست برای روزهای متمادی. نوشتن از بی‌شمار لحظه است در بی‌شمار لحظه. داستان کوتاه اگر کشف است، رمان خلق است. و خلق کردن لذتی وصف‌ناشدنی دارد. نوشتن داستان کوتاه و رمان دو موضوع متفاوت هستند که حتی لازم نیست از یکی به دیگری رسید. نوشتن داستان کوتاه به نظر من امری شهودی است و رسیدن به آنِ داستانی. اما رمان انتخاب سوژه، تحقیقات پیرامونی و سفر و داستان‌سرایی، خیال‌پردازی، بهره‌گیری از تجربیات، و ده‌ها پارامتر دیگر در کنار هم است. 

 دغدغه‌هایی که دوست دارید بنویسید بیشتر در چه زمینه‌ای است؟

به موضوعات اجتماعی و کشمکش فرد با جامعه خیلی علاقه‌مندم و در همه کارهایم این موضوع وجود دارد.  مناسبات اجتماعی در فضاهای مختلف برایم جذابیت دارند؛ البته گیجی همیشگی انسان‌ها در برابر هستی و خلع سلاح شدنشان در برابر واقعیتی به نامِ مرگ هم جذاب است. 

 «هیاهوی کوهسار» به‌عنوان اولین رمان، میان مخاطبان چه بازخوردی داشت؟

 بهتر از انتظارم بود. نظر خوانندگان اغلب مثبت بود و طیف دهه‌ها‌ی سی، چهل و پنجاه ارتباط بهتری با کار داشتند، چون هیاهوی کوهسار به سال‌های دهه‌ی پنجاه می‌پردازد. هیاهوی کوهسار جزو دو رمان نامزد نهایی «گام اول» شد،  هم‌چنین این روزها جزو هفت رمان راه یافته به مرحله ماقبل آخر در« مهرگان  ادب» از بین رمان‌های منتشرشده در سال‌های 90 و 91 شده است.

  شخصیت اصلی «آنیش» به‌نوعی یک مصلح اجتماعی است، آن را چطور خلق کردید؟

  آنیش یا پروین رادیولوژیستی مجرد و مستقل است که کار می‌کند و نه‌تنها  از پسِ زندگی خود برمی‌آید بلکه هر کسی را ( بدون توجه به جنس یا سن و یا شغل) که نیاز به یاری‌اش دارد، بی‌دریغ یاری می دهد. آنیش با جامعه مهربان و صادق است اما جامعه او را در خودش نمی‌پذیرد یا سخت می‌پذیرد و به‌عنوان چیزی متفاوت نگاهش می‌کند. نوعی ناهمگونی با اطراف دارد که نمی‌داند چیست.  آنیش شرافتمند است و بدون شعار دادن یا  وابستگی‌های سیاسی، مرزهای انسانی را تا حد ممکن رعایت می‌کند.  از دیدن رنج دیگران، رنج می‌برد و بی‌تفاوت عبور نمی‌کند. مصداق این شعرشاملو که:

از رنجی خسته‌ام که ازآن من نیست

بر خاکی نشسته‌ام که ازآن من نیست

با نامی زیسته‌ام که ازآن من نیست

از دردی گریسته‌ام که ازآن من نیست...

تا امروز چندین نفر ایمیل داده‌اند و حس کرده‌اند واقعی است. ما گاهی هم واقعی‌تر از واقعیت می‌نویسیم و....راستش خودم هم نمی‌دانم چطور خلق شد. 

 از نوشتن رمان «آنیش» راضی بودید؟ 

 بله . خیلی. خوشحالم که نوشتمش و خوشحالم که با هزار مشکل سرانجام منتشر شد؛ همین‌طور که هست دوستش دارم. از بین کارهایم اگر بپرسند کدام را خودم بیشتر دوست دارم، می‌گویم تا امروز بی‌شک آنیش را باوجود تمام ضعف‌هایش بیش از بقیه دوست دارم. چون خط به خطش واقعیت‌های تلخ و ناگفتنی است؛ که آدم فقط گاهی دل به دریا می‌زند و می‌نویسد. 

 تجربه کار با نشر به‌نگار چطور بود؟

نشر به نگار برای من پیش از هر چیز  یادآور نویسنده ارجمند احمد آقایی است و انتشار کتابم در این نشر باعث افتخارم است. از طرفی تمام مراحل همکاری ما با هم در نهایت احترام انجام شد و ادامه دارد. آرزوی موفقیت فراوان برای دوستانم در نشر به نگار دارم.  البته مشکل پخش و دیده نشدنِ کتابم  توسط کتاب‌فروشی‌ها و به‌تبع آن مخاطبان، هم چنان وجود دارد که تجربه‌ام نشان داده این سرنوشت کتاب‌های نویسنده‌هایی است که  سرگرمِ روابط نیستند و جایشان نه بالای مجلس و برج‌ها، بلکه نزدیک درهاست تا هر وقت خواستند زحمت را کم کنند!

http://www.behnegarpub.ir/authors/6/فریبا-منتظر-ظهور

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فريبا منتظرظهور  | 

===============================================================




مطالب قدیمی‌تر